28/05/2014
سفرنامه ی حج فرا به قلم یکی از همراهانش:
"چون شامگاهان به یثرب شدیم باران شدیدی گرفتن گرفت .برخی اعراب را این بدیع آمده شعف بنموده و اشعار بخواندی.
فرا بر گرده ایشان محکم بزدی و با خنده و شوخ همی گفت : حرّک حاجی .
به سمت محفل رندان خانبگیه اندر شدیم .به باب اقصی جوانی بدیدیم رنجور نشسته و کلاه بره بر سر و بلیت میشیگان به کف.
رندی بپرسید:دکتر !به درون شو که این تشنگان را جرعه توئی.
جوان آهی کشید و بفرمود:
که برون در چه کردی /
که درون خانه آیی؟
فرا زین سخن تا ساعتی خاموش بود و مدام افسوس همی خورد که :حاجی خدایی سینا در امن کار نمی کند.
چون ز عقد او فراغ حاصل کردیم به سوق آزمند شدی.به حجره اولین بازرگان عرب فرا ز فضول مزاح بانگ برآورد که :
"مرگ بر بازرگان،مرگ بر بازرگان این شعار اعجام است."
فلک مگردیده آن بازرگان به وهم تضریب ، دو صد پیرهن بکندی و به فرا حمله ور گشتی.جمله شرطه ها کند و کاو بنمودی که وی آرام کنند و سوق به تلاطم شدی.
بعدها بادیه نشینان اهل یثرب گفتند که نعره "گستاخ" عجمی در ولوله ی گوسپندان ربیعه شنود شدی"