Afgan House

Afgan House Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from Afgan House, Abu Dhabi.

مولانامولانا » دیوان شمس » غزلیات »غزل شمارهٔ ۵۶۳                جستجو در متندلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر داردبه زی...
12/03/2025

مولانا
مولانا » دیوان شمس » غزلیات »
غزل شمارهٔ ۵۶۳

جستجو در متن
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهٔ مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمهٔ سوزن

اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
#شعر
#اسلام
#عشق

12/03/2025

احتیاط شرط عقل است!

نت شما کدام است ؟
11/03/2025

نت شما کدام است ؟

نیمه شب گهواره ها آرام می جنبندبی خبر از کوچ درد آلود انسانهاباز هم دستی مرا چون زورقی لرزانمی کشد پاروزنان در کام طوفان...
01/04/2024

نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از کوچ درد آلود انسانها

باز هم دستی مرا چون زورقی لرزان
می کشد پاروزنان در کام طوفانها

چهره هایی در نگاهم سخت بیگانه
خانه هایی بر فرازش اشکِ اخترها

وحشتِ زندان و برق حلقهٔ زنجیر
داستانهایی ز لطفِ ایزد یکتا

سینهٔ سرد زمین و لکه های گور
هر سلامی سایهٔ تاریکِ بدرودی

دستهایی خالی و در آسمانی دور
زردی ِ خورشید ِ بیمار ِ تب آلودی

جستجویی بی سرانجام و تلاشی گنگ
جاده ای ظلمانی و پایی به ره خسته

نه نشان آتشی بر قله های طور
نه جوابی از ورای این در بسته

می نشینم خیره در چشمان تاریکی
می شود یک دم از این قالب جدا باشم ؟

همچو فریادی بپیچم در دل دنیا
چند روزی هم من عاصی ِ خدا باشم

گر خدا بودم ، خدایا ، زین خداوندی
کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود

من به این تخت مُرصّع پشت می کردم
بارگاهم خلوتِ خاموش دلها بود

گر خدا بودم ، خدایا ، لحظه ای از خویش
می گسستم ، می گسستم ، دور می رفتم

روی ویران جاده های این جهان ِ پیر
بی رَدا و بی عصای نور می رفتم

وحشت از من سایه در دلها نمی افکند
عاصیان را وعدهٔ دوزخ نمی دادم

یا ره ِ باغ ارم کوتاه می کردم
یا در این دنیا بهشتی تازه می زادم

گر خدا بودم دگر این شعلهٔ عصیان
کی مرا ، تنها سراپای مرا می سوخت

ناگه از زندان جسمم سر برون می کرد
پیشتر می رفت و دنیای مرا می سوخت

سینه ها را قدرتِ فریاد می دادم
خود درون سینه ها فریاد می کردم

هستی ِ من گسترش می یافت در هستی
شرمگین هر گه خدایی یاد می کردم

مشتهایم ، این دو مشتِ سختِ بی آرام
کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد

آن چنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت
تا که (هستی) در تن دیوارها می مرد

خانه می کردم میان مردم خاکی
خود به آنها راز خود را باز می خواندم

می نشستم با گروه باده پیمایان
شب میان کوچه ها آواز می خواندم

شمع مِی در خلوتم تا صبحدم می سوخت
مست از او در کارها تدبیر می کردم

می دریدم جامهٔ پرهیز را بر تن
خود درون جام ِ مِی تطهیر می کردم

من رها می کردم این خلق پریشان را
تا دمی از وحشت دوزخ بیاسایند

جرعه ای از بادهٔ هستی بیاشامند
خویش را با زینت مستی بیارایند

من نوای چنگ بودم در شبستانها
من شرار عشق بودم ، سینه ها جایم

مسجد و میخانهٔ این دیر ویرانه
پر خروش از ضربه های روشن پایم

من پیام وصل بودم در نگاهی شوخ
من سلام مهر بودم بر لبان جام

من شراب بوسه بودم در شب مستی
من سراپا عشق بودم ، کام بودم ، کام

می نهادم گاهگاهی در سرای ِ خویش
گوش بر فریاد خلق بی نوای خویش

تا ببینم درد هاشان را دوایی هست
یا چه می خواهند آنها از خدای خویش ؟

گر خدا بودم ، درسولم نام ِ پاکم بود
این جلال از جامه های چاک چاکم بود

عشق شمشیر ِ من و مستی کتاب ِ من
باده خاکم بود ، آری باده خاکم بود

ای دریغا لحظه ای آمد که لبهایم
سخت خاموشند و بر آنها کلامی نیست

خواهمت بدرود گویم تا زمانی دور
زانکه دیگر با تو اَم شوق ِ سلامی نیست

زانکه نازیبد زبون را این خدایی ها
من کجا وزین تن ِ خاکی جدایی ها

من کجا و این جهان ، این قتلگاه ِ شوم
ناگهان پرواز کردن ها ، رهایی ها

می نشینم خیره در چشمان تاریکی
شب فرو می ریزد از روزن به بالینم

آه ، حتی در پس دیوارهای عرش
هیچ جز ظلمت نمی بینم ، نمی بینم

ای خدا ، ای خندهٔ مرموز مرگ آلود
با تو بیگانه ست ، دردا ، ناله های من

من تو را کافر ، تو را منکر ، تو را عاصی
کوری ِ چشم تو ، این شیطان ، خدای من

✏ «فروغ فرخزاد»

یا رب ز گناه زشت خود منفعلماز فعل بد و خوی بد خود خجلمفیض به دلم ز عالم غیب رسانتا محو شود خیال باطل ز دلم #چینل دوست جد...
01/04/2024

یا رب ز گناه زشت خود منفعلم
از فعل بد و خوی بد خود خجلم
فیض به دلم ز عالم غیب رسان
تا محو شود خیال باطل ز دلم
#چینل دوست جدیدتان را حمایت کنید

Address

Abu Dhabi

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Afgan House posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to Afgan House:

Share